أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
355
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
بر اين طريقه هركس را آنچه دسترس بود ظاهر نمود و به هر هنرى كه در دست و دل مخفى داشت ، همّت بر ظهور آن گماشت . اكابر و اصاغر قريب دو فرسخ راه استقبال مواكب آسمانمراتب حضرت شاه نموده منتظر در هرجايگاه ايستاد و به دل و زبان داد دعاگويى و ثناجويى داده به يك بار طليعهء جمال همايون به احسن وجهى نورفزاى عرصهء ربع مسكون گشته پردهء دهشت از پيش چشم اهل بصر و بصيرت برانداخت و عالميان را ديده و دل و جان به ضوء خورشيد تابان منوّر ساخت . مركبش به هرجا رسيد هيبت و عظمتش سر افلاك را به سجدهء تعظيم در زمين نيازمندى كشيد . ارباب ساز و اهل آواز كه در چارطاقها و دكانها با اهالى آنها همراز بودند به نغمهسرايى لب مىگشودند و در لباس نظم و كسوت نثر ، در مراسم مدّاحى مىافزودند . شاه دينپناه در خانهء زين چنان كه در برج جوزا ماه در غايت احتشام و انتباه به تنهايى و يكتايى : مثنوى نرم مىرفت چون نسيم بر آب * يا ملكوار بر فراز سحاب وز حذر بندگان ز مير و وزير * در پيش دور تر به يك سر تير شاطران در جلو نسيم اثر * هر يكى را به دست ناچخ زر مهرهء ساق نيّر افلاك * زنگشان نغمهء سنج مهرهء خاك [ 454 ] هر طرف چاوشان ابرسوار * در پى مردمان چو آب بهار علم و مهچهاش عيان از دور * شجر موسوى و آتش طور صورتش سرو سايهپرور ملك * سايهافكن هميشه بر سر ملك چه بود قورچى به تيغ و نيام * خضر و آب حيات و زنگ ظلام مركبش آن نهنگ دريايى * كه به صرصر نموده همپايى تاج و دستار آن همايونچهر * شعله شمع موم و پرتو مهر در برش پرنيان نيلىتن * چون پرند سپهر و جسم پرن كمرى چون مجره پرگوهر * هر يكى قيمتىتر از مه و خور شمسهء هر يكى چو بدر منير * كش به دور قمر فتاده مسير تيغ او چون شهاب برقافروز * بر فراز سپهر دشمنسوز